|
نی نی قندی ما
|
||
نـوبهـار است در آن کـوش که خوشـدل باشـی
که بسی گـل بدمد باز و تـو در گـل باشـی
من نگویم که کنون، با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیـرک و عاقـل باشـی
چنــگ در پـرده همیـن میدهــدت پنـد ولـی
وعظت ، آنگاه کنـد سـود که قـابـل باشـی
در چمـن هـر ورقـی دفتـر حالـی دگـر اسـت
حیـف باشـد که ز کـار همــه غـافـل باشـی
نقـد عمـرت ببـرد غصـه دنیـا بـه گــزاف
گــر شـب و روز در این قصـه مشکـل باشـی

پی نوشت: یادش بخیر یه روزهایی چه تند تند آپ میکردم...این وبلاگ هم مثل نویسنده اش بی جنب و جوش شده ...اصلا دوست ندارم اینجوری با فاصله زیاد...دوست هم ندارم خداحافظی کنم و برم ... دوست دارم پست بعدی که آپ میکنم ، با بعدیش کم فاصله باشه... پس فعلا .... هستم ، میخونم ، ازتون خبر دارم فقط نمینویسم ... دوستتون دارم...شاد باشین و سلامت....
|
|