|
نی نی قندی ما
|
||
عسلم .... شیرینم.... قند زندگیم ... قشنگم... تولدت مبارکت.... ۲ سالگیت مبارک پسرم....
دو هفته پیش دوستهای دانشگاهیمون قرار بود خونمون بیان ، ما هم همون صبحش که قرار بود بچه ها برسن ، دیدیم حالا که موقعیت مناسبه ، تصمیم گرفتیم تبدیلش کنیم به تولد مانی ... حالا تا کی ما بتونیم دوباره دوستان رو جمع کنیم ؟؟ سریع یه کیک سفارش دادم به شکل tulli ( از شخصیتهای کارتونی baby tv که مانی همچنان دوستش داره) . حتما عکسش رو میذارم ، الان شرکتم و عکسها پیشم نیست ، بذارم ببینین که اصلا شباهتی به اون نداره !! هر چی کیک پارسالش فتو کپی نی نی اش شد ، امسال شباهتی وجود نداشت. کیک هول هولی همین میشه دیگه !! گرچه تا مانی کیک رو دید ، ذوق کرد و گفت :تولییییی ....
پسرکم رو هرچه کردیم ، شمع رو فوت نکرد ...بلد بودها ؟ نخواست... آخرش مجبور شدیم امسال هم خودمون فوت کنیم ...
طفلک دوستام ، یکی دوتاشون منو مثلا پیچوندن و رفتند برای تولد مانی کادو تهیه کنند...بعضی ها هم پول کادو دادن ... چند تا که میدونستن تولد مانی توی مهره ،همینجوری کادو اورده بودن ... نگفته بودیم که ... من راضی به زحمتشون نبودم .... مرسی دوستای مهربونم....
برای شام چون حسابی دست تنها بودم ، فقط تونسته بودم سالاد الویه و سالاد ماکارونی درست کنم. سالاد و دسر و کشک بادمجون از بیرون گرفتیم ... یاد پارسال بخیر ، چه مهمونی باحالی خونه مامانم گرفته بودم و توی زحمت انداختمش...
شب خوبی بود ، از پنجشنبه ناهار چند تاشون اومدن و تا شب همه رسیدن . شب هم موندن و فرداش رفتند... ضمن اینکه اونشب که نهم بود تولد دوتا از دوستان هم بود ، تولد یکی دیگه هم دهم یعنی فرداش بود !!!! دیروزش هم سالگرد ازدواجمون بود. در نتیجه یه کیک بستنی هم بخاطر همه این مناسبتها خریدیم و روش نوشتیم :" متولد ماه مهر". و اون سه نفر رو هی کلاه گذاشتیم سرشون و هی شمع گذاشتیم براشون و خواستیم فوت کنن و عکس گرفتیم با کیک مشترک ... و سر آخر هم کیک بستنی نازنین توی صورت یکی از همین دوستان محترم کوبیده شد ... انقده باحال بود!جاتون خالی!!!![]()
![]()
.... میرم خونه ،عکسهای اونروز میذارم .... فعلا ...
خوبین ؟ خوشین ؟نی نی ها چه میکنند؟
یکی دو روز پیش داشتم پستهای آخرم رو نگاه میکردم ، دیدم چند ماهی میشه که از پسر قندیم عکس نذاشتم . این شد که گفتم یه پست بذارم با عکس . و دیدم ای بابا ، این پست آخریها چقدر دلگیر و پر از غرغره ... روزگاره دیگه . چه میشه کرد جز سازش باهاش ؟ منم دارم همینکار رو میکنم. و ... خوبم...
پسر عسل من روز بروز خوردنی تر میشه . هنوز جمله های کامل نمیگه ، جملاتش تشکیل میشه از حداکثر ۳کلمه ، بدون حروف اضافه و رابط...و هر لغتی رو که بگیم ، تکرار میکنه ، حالا یه کم عقب جلو ولی با همون آوا ... خیلی شیرینه شنیدن صداش...
رنگهای زرد . آبی و سبز رو کاملا میشناسه و هر چیزی به این سه رنگ بشه ، درست نشونمون میده و رنگش میگه . ازش میپرسیم اسمت چیه ؟ انقدر خوشگل میگه : مانی که میخوام خودم رو بکشم !!! تی کشیدن و گرد گیری کردن رو هم خیلی دوست داره !
میره سر کامپیوتر ، روشنش میکنه ، یه سی دی میذاره توش و میشینه روی صندلی تا سی دی لود بشه !!
من مانی رو هنوز از پوشک نگرفتم . راستش چند بار نبستمش تا استارت این کار رو بزنم ، چند دقیقه نکشید که رفت سر کمد و پوشک برام اورد و گفت عوض . تا پوشکش رو نبستم ، ول نکرد . منم فعلا کاری ندارم . نه عجله ای دارم نه اصراری. دیر نمیشه. باید آمادگیش رو داشته باشه. گذاشتم تا روزی که آماده باشه . میدونم مدت زیادی طول نمیکشه ...
دندونهاش که داستانی داشتم باهاش ، الان ۶ تا شده. ۲ تا پایین جلو و ۴ تا دندون آسیاش کامل شده. هفتمی هم که نمیدونم کدوم میشه ، در راهه . اینم یه مدلشه ! نی نی دو ساله ۶-۷ دندونی! به گفته مامانم منم همینطور بودم و وقتی همه بچه ها حدود ۶-۷ سالگی دندون شیریهاشون میفتاد ، مال من کلاس سوم دبستان افتاد !!
شیرین من خیلی شیطون شده . و خیلی وقتها حرف گوش نکن . توی مهد کودک ، مدیر و مربی ها و بچه های بزرگت خیلی خیلی دوستش دارن واگه یه روز نره سریع سراغش رو میگیرن ...
با گروه سنی ۴ سال به بالا بیشتر دوست داره ارتباط براقرار کنه و بازی کنه و همسنهاش یا کوچکتر از خودش رو به عبارتی تحویل نمیگیره ! هر چقدر هم اون نی نی به مانی تمایل نشون بده ، باز هم پسر ما بی محلی میکنه !! بعد اونوقت برای بزرگتر از خودش حسابی شیرینکاری میکنه و توجهشون رو جلب میکنه و جذبشون میکنه...
از اینکه مهد میذارمش خیلی راضیم . خیلی خیالم راحت شده که اگه کاری داشته باشم یا شرکت بخوام برم ، جایی هست که از پسرم مراقبت کنند بی اینکه منتی بر من بذارند... البته که بدیهایی هم داره از جمله اینکه از بچه های دیگه چیزهایی که ناخوشایند ما باشه ، یاد بگیره و یا بیشتر از بقیه به بیماریهایی دچار بشه . کما اینکه مانی در مدت کوتاهی ،هم سرما خورد ، هم اس*هال استفراغ شد ، هم خروسک گرفت ... ولی خب ... هیچ چیزی خوب مطلق و ایده ال نیست . اینم این مدلیه...
۲۳ مهر ، روز تولد عسلمه . امسال تولدش رو توی مهدکودک و بین بچه ها میگیرم . اینجوری به همه شون خیلی خوش مگذره . احتمالا ۲۰ ام جشنش رو بگیرم چون " عمو حسن " که ارگ میزنه و برای بچه ها میخونه ،اونروز میتونه برای جشن مانی بیاد مهد...
راستی یه خبر برای مامانهایی که نی نی هاشون کارتونهای بی بی تی وی رو دوست داشتن : دو سری سی دی ، موسسه سوره منتشر کرده بنام "با نی نی ۱ " و " با نی نی ۲" که چند تا کارتونهای بی بی تی وی رو دوبله کردن .کار جالبیه . دوبله اش هم قشنگه . من خریدم و بردم مهدکودک . بچه های مهد که عاشقش شدن . پیشنهاد میکنم شما هم بگیرید.
دیگه میرسیم سر عکس . اینم جدیدترین عکسهای مانی . پریروز گرفتم ...

این همون ماشین کادوی تولد پارسالشه که امسال عاشقش شده !

واقعا نفهمیدم چی شد که نشست ازش عکس بگیرم ! چون اصولا نشستن تو کارش نیست!!!

اینم پریروز توی مهدکودک. عاشق سرسره و بقول خودش "سرسر"
پ ن : ۳۱ شهریور تولد۱ سالگی آراد گلم بود . ایشاالله ۱۲۰ سالگیش رو جشن بگیری لیلا جونم .عکسهای تولد رو بذار گلم .
۳۱ شهریور تولد ۲ سالگی یکی از نی نی های وبلاگی که مامانش یه کم در نوشتن تنبل شده هم بود. صابره عزیز ، تولد پسر نازت مبارک. همیشه شاد باشی.
۵ مهر ،آرین گل گلاب دوساله شده . مریم جون ،تولد آزین نازنازی مبارک. روزهای خوبی داشته باشین..
۷ مهر ،بهراد عسلم دوساله میشه . لیلای مهربونم ، تولد پسر نازت مبارک . چقدر دلم براتون تنگ شده ...
و اما... ۸ مهر ۸۸ هم ۸ امین سالگرد ازدواج من و رضاییه .... که اونم خیلی مبارک... به امید ۸۰ امین سالگرد...با نوه و نتیجه و نبیره و ندیده هامون ... اگه احیانا زنده باشم ، نای فوت کردن شمع کیک رو ندارم !!!!شرمنده!!!
حالگیری یعنی اینکه بلند بشی بری صندلی برای اپن آشپزخونه بخری ، بعد اونجا ببینی صندلی قبلیهای خودت قشنگترن و تصمیم بگیری همونها روبیاری به خونه جدید ، بعد سرخوش از اینکه۲۰۰-۳۰۰ تومن خرج بیخود نکردی و مونده توی جیبت ، در همین سرخوشی یهو یه پراید احمق بپیچه جلوت و بزنی بهش و ماشین نازنین داغون بشه ... و حالگیری تر از اون که پرابد مقصر باشه ، پلیسه ازت کارت و گواهینامه بخواد ولی بگردی ببینی ای دل غافل ! نیست ! جامونده خونه .... و در حالیکه کفرت گرفته ، مجبور بشی با التماس خسارت پراید رو همونجا نقدی بدی و تا پلیسه بهت گیر نداده که کارت نداری ، گازش رو بگیری و بری و بعد ببینی ۱۸۰ تومن خرج درست کردن ماشینت شده ..... و آی بسوزی که چه قشنگ صندلی نخریدی و پولش رفت ....
حالگیری یعنی اینکه یهو کار پدر و مادر همسری جور بشه و برن آمریکا تا کی ؟ خدا داند ... و تو بمونی و خواهر شوهر مجردی که همیشه آتیش توی زندگیت انداخته و تا تونستی دوری و دوستی رو حفظ کردی که برات شر نشه و البته اصولا هم دائم با شرهای برپا شده توسط ایشون دست به گریبان بودی و ... حالا موندی باهاش و باید ازش پذیرایی هم بکنی !! از کسی که یکبار حاضر نشده یکساعت از مانی کوچکت نگهداری کنه ... و الان اگه خدای نکرده یه لحظه تو بخوای در اجرای این مسئولیت خطیر مراقبت و پذیرایی یک لحظه کوتاهی کنی ، عمو و زن عمو و دایی و خاله و خانباجی ها حرف درست میکنن که واه واه !! چه عروسی!!! و تو بمونی حیران از کار روزگار ....
حالگیری یعنی اینکه با هزار سختی یکی رو پیدا کنی که راه بی بی تی وی دار شدن رونشونت بده ، که پسرت کارتونهای زیبا و آموزنده رو بزبات انگلیسی ببینه و از دست این کانالهای کارتون عرب زبان خلاص بشی ، بری رس*یو*ر جدید بخری ، د*یش جدید بذاری ، کارت دی* و*ی ّب*ی بخری و هزار تا تشکیلات دیگه وکلی خرج کنی.... بیای بشینی و با سلام صلوات کانال ها رو بزنی و ببینی به به!!!!!!!! بی بی تی وی نازنین اومد !! و در حین هورا کشیدن متوجه بشی یه جوری حرف میزنن... و بفهمی بلهههههههههههههه!!!!! انگلیسی نیست و ایتالیاییه و نفهمی چجور این اتفاق افتاده که این کانال از ایتالیا داره پخش میشه و .... آی بسوزی که از عربی خلاص شدی گیر ایتالیایی افتادی !!!
حالگیری یعنی اینکه تا وقتی که توی خونه نقلی بودی ،هر ماه " ش خانوم " میومد برای نظافت خونه ات و مثل گلش میکرد ، وحالا که جات دوبرابر شده و بهش بیشتر نیاز داری ، بعد از ۸ سال یهو طرف تغییر شخصیت بده و دستش کج بشه !! چرا ؟ نفهمی ... فقط ببینی سر اثاث کشیت کلی کفش نو ( که حتی یکبار نپوشیده بودی) و لباس و وسیله ات .... یهو غیب بشه .... و بفهمی کار اون بوده و محترمانه تلفنی بهش بگی و اونم هرچی از دهنش در اومد بگه و یکساعت بعد هم البته هر چی رو برده بود بیاد بریزه توی پارکینگ خونه ات !!!! و تو حیران بمونی از این واقعه !!!!!
حالگیری یعنی اینکه یه باشگاه نزدیک این خونه پیدا کنی که ساعتش هم مناسبه ... ۲ روز قبل ماه رمضون بری ثبت نام کنی و در پوست خودت هم نگنجی ... جلسه اول رو که رفتی بگن با شروع ماه رمضون ساعتهای کلاس تغییر کرده و زودتر شده و تو هر چی بگی نمیتونم بیام ، کسی محلت نذاره و بگن صبح بیا و باز بگی نمیتونی، لااقل پولم روپس بدین بگن نه نمیشه و این مشکل توست نه ما!!! و آی بسوزی !!!!
حالگیری یعنی اینکه .....
بسه دیگه .... متوجه شدین چقدر حالم گرفته اس؟؟
اول اینکه ازتون ممنونم که با اینکه وقت نمیکنم بیام براتون کامنت بذارم ، باز هم به من سر میزنین .
دوم اینکه اثاث کشی ما تموم شد . البته فقط کشیدن اثاث تموم شد! چیدنشون نه ! الان توی خونه جدید کلی ساک و جعبه باز نکرده توی کمد دارم... پرده وصل نشده ... قاب عکس به دیوار نکوبیده ... لوستر روی زمین ... کشوهای وسط راهرو که متظرم نجار بیاد جا بزندشون توی کمد که بتونم خرت و پرت بریزم توشون... راحتی های خریداری شده و هنوز مانده در مبل فروشی... و خلاصه یه عالمه کار ... تازه اینجا اینترنت هم ندارم . هنوز وقت نکردم برم درخواست جمع آوری ای دی اس ال از روی خط قبلی و وصل به این خط رو بدم ... خلاصه زندگی ای داریم ما.... اینجا مزیتهای زیادی به خونه قبلیم داره که مهمترینش بزرگتر بودن و قشنگتر بودنشه ، ولی من خونه نقلی قبلیمون رو بیشتر دوست دارم....
و اما .......داستانی داریم با مانی ... انگار اونم خیلی از اینجا خوشش نمیاد . همینکه وارد پارکینگ میشیم بهونه گیری رو شروع میکنه ... پشت در که میرسیم و میخوایم کلید رو بچرخونیم و بریم تو ، گریه سر میده و همش میگه نه.... نه .... با کلک میبریمش تو ولی پشت در میشینه وگریه میکنه و میگه : در وا ...( در رو باز کنین)... بعد هم که سرگرمش کردیم و بیخیال شد ، همش بهونه میگیره . تا دوساعت نمیذاره کفشهاش رو در بیارم وهی میگه : دد ....خلاصه که اصلا اینجا رو بعنوان خونه قبول نداره . با اینکه تمام وسایل همونهاست... با اینکه اتاقش رو عین قبل درست کردم و اول از همه که احساس راحتی بکنه ... شبها هم گرفتاری دارم. توی خونه قبلیم اتاقش سرد بود ، گفتم زمستون تموم شه میبرم اتاق خودش.... از بعد عید هم نبردم هی گفتم میرم خونه جدید ، اونجا جداش میکنم... و اینجا ... اگه تا قبل توی تختش توی اتاق ما راحت میخوابید ، الان دیگه توی تخت نمیخوابه . انگار از چیزی میترسه . جدا کردن اتاق پیشکش ،متاسفانه الان حتما باید کنار من بخوابه ، توی تخت ما ، بین من و باباش ...اگر خوابش ببره و بذارمش توی تخت خودش ، سر یکساعت با گریه شدید بیدار میشه و میخواد بیاد بغلم....توی این نزدیک دوسال ، هرگز بین خودمون نخوابیده بود.... واقعا نمیدونم چه کنم... به مدیر مهدکودکش میگفتم، گفت بچه های ۳-۴ ساله با عوض کردن خونه ، این رفتارها رو از خودشون نشون میدن ... اما مانی خیلی کوچیکه ... باید زود عادت میکرد....
الان ۱۰ روز گذشته .میخوام اگه این رفتارش تا ۱۰ روز دیگه هم ادامه پیدا کرد و کمتر نشد ، با یه مشاور کودک صحبت کنم ... نمیشه که اینطور بمونه تا خودش درست بشه ...فکرش رو بکنین ... مانی که همه جا خودش میره ومیگرده وکنجکاوی میکنه ، خونه دیگران ،دشت و صحرا ، مغازه ... اینجا از توی هال میخواد بره توی اتاق خواب، میاد دست من رومیگیره و میگه "باشو " . که یعنی بیا با من بریم توی اتاق ...
امیدوارم زود به این خونه عادت کنه . ای دی اس ال دار که شدم میام یه پست مینویسم و به همه شما مهربونا سر میزنم...
پ ن : از شرکت این پست رو آپ کردم....
دوستان من نفهمیدم اون پست خالیه چجوری آپ شد! دو بیت شعر نوشته بودم ، اول ثبت موقت کرده بودم ، بعد هم پاک کرده بودم ،فکر کرده بودم که حذف شده ...
سلام به همه دوستان خوبم
راستش این روزها دست و دلم نه فقط به وبلاگنویسی و وبلاگ گردی ، که به هیچ کاری نمیره ... خیلی کلافه ام... حالم از اینهمه دروغ و ریا بده ... از اینهمه نامردی و نامردمی خیلی دلم گرفته ... از این زدوخوردها و کشت وکشتارها ، روحیه ام بهم ریخته ... از بعضی از هموطنام که خودشون رو بخواب زدن و طرفداری آقایون رو میکنن ، کفرم گرفته .... دلم برای آینده پسرم میسوزه و از اینکه منهم بگم " دیگه فقط و فقط باید رفت " قلبم فشرده میشه ...
خیلی دلم پره... خیلی ... دلم نمیخواد حال و هوای وبلاگ قندکم رو با این حرفها تغییر بدم ، چکنم ... چند بار خواستم یه توی وبلاگ دیگه شروع کنم و حرفهام رو راحت بزنم ... ولی بیخیال شدم ...
بگذریم ... اینحرفها تمومی نداره...
بریم سر پسرکم که از اول تیر داره مهدکودک میره و من هم اینبار رسما کارم روشروع کردم( یعنی ادامه میدم) .روزهای اولی که میبردمش مهد ، با ذوق و شوق میرفت ، با من بای بای میکرد و اصلا یادش میرفت که مامانی هم داره ! وقتی هم میرفتم دنبالش ، با گریه از بغل مربی ش میومد بیرون و تا سرکوچه یکسر میگفت نینی و سمت مهد رونشونمیداد که یعنی برگردیم !!از شما چه پنهون که حالم گرفته میشد از این بی مهری ... و هر کی این صحنه رو میدید ، از مامانها و مربی ها و مدیر ، کلی به من خوشبحالت میگفت و حسرت میخورد !! که البته این کار مانی زیاد طول نکشید ، الان کاملا برعکس شده ! بزور و گریه تحویلش میدم و وقتی میرم دنبالش با ذوق شوق میپره توی بغلم و با بقیه بای بای میکنه و دیگه نمیخواد بمونه مهد . نه به اونموقع ، نه به حالا ! گرفتاری شدیمها !
دیگه اینکه پسرکم در سن ۲۱ ماه و ۳ روزگی ، ۴ تا دندون داره به این ترتیب : ۱ دندون پایین جلو (همونکه اول دراومد و بسی ذوقمرگمون کرد) ۲ تا دندون آسیای بالا و ۱ دندون آسیای پایین !! اینم مدل پسر ماست دیگه ! از آخر میاد اول . اون یه دونه جلویی هم محض استارت بود!!
هنوز لغات زیادی نداره ،گرچه همه حرفهاش رومیفهمونه و یکسری لغات عجیب غریب خاص خودش داره که بعضیهاش یکی دوتا حروفش با کلمه اصلی ربط داره ، مثلا اینکه به" آبنبات" میگه "آینا " ، که این بدک نیست ، وی بعضیهاش رو نمیدونم بر چه اساسی میگه ،مثلا اینکه به "حمام" میگه " نا" ! بدجوری بیربطه ! از این مدل کلمات زیاد داره و البته غیر از من کس دیگه ای معنیش رونمیفهمه! در نتیجه من نقش یه مترجم محترم و توانا رو برای پسرم بازی میکنم ...
این آهنگ محسن ، سعیید پانتن ؟!( درسته اسمش؟؟!) همون که میگه تو که عروسکی تو که ملوسکی ... این توی موبایلمه ، روزی ۴۰ بار میذاردش... هی میذاره هی میذاره هی میذاره ... تا شارژ گوشیم تموم شه و خاموش بشه و البته حال من هم از این آهنگ بد شه ... به این اهنگ آلرژی پیدا کردم بخدا...
دیگه اینکه خیلی خیلی شیطون شده ....و اصولا هم حرف گوش نمیده وکارش رو انجام میده . نمیدونم نینی های این سنی شما هم اینجوری شدن ؟ مثلا اینکه میره در کابینت رو باز میکنه و از توی سطل برنج یه مشت برنج بر میداره میریزه روی زمین ... یا اینکه تلویزیون رو خاموش روشن میکنه ... یا اینکه میره روی مبل و هی چراغ ها رو خاموش میکنه و روشن میکنه ... یا اینکه از آکواریوم میخواد بره بالا ....یا اینکه میره لباسها رو از توی کشوها در میاره و میاره وسط پذیرایی میریزه ... یا اینکه قابلمه و ماهیتابه همیشه توی اتاق خواب باید باشه و اگه بردارم ناراحت میشه و دوباره میاره میذاره توی اتاق خواب... و سر هر کدوم از اینکارها هرچی بگم مانی جان نکن. مامانی جان نه... مانی جان کار خوبی نیست ........ اصلا و ابدا تاثیری نداره . برم بیارمش و سرش رو با کار دیگه ای هم گرم کنم ، دو دقیقه دیگه دوباره میره سر همون کاره ....خلاصه که کلافه ام میکنه با این حرف گوش نکردنهاش ...البته همیشهاینجور نیستها ؟نمیدونم چی میشه بعضی وقتها گوش میده ؟ تو رو خدا بگین نی نی های شما چجورین ؟ اگه اینجوری نیستن ، بگین چی کردین که اینطور نشدن ؟ و اگه همینجورن بگین چه رفتاری باهاشون میکنین؟ ...
و در آخر اینکه احتمالا آخر هفته دیگه اثاث کشی داشته باشیم . دلم برای این خونه نقلیمون که حدود ۸ سال توش زندگی کردیم و خاطره ساختیم ، تنگ میشه ....
ایشالله آپ بعدیم توی خونه جدید و احتمالا درباره اثاث کشی و جریانات حاشیه ای اون خواهد بود ....
خداحافظ تا بعد ....
وای ....
جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق
پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند ...............

اندک امیدی به تغییر داشتم... که دیگر ندارم....
بنظر میاد که دارن روز زن رو بهش تبریک میگن ... آره .... با چماق...با کتک زدن عزیزش.....روز زن مبارک....آخ...... چقدر دلم گرفته....چقدر بغض دارم.....چقدر خسته ام..... خدایا ....خودت کمکمون کن........














پ ن : ۲ روز پیش از تور ۹ روزه مسکو و سن پترزبورگ ویزه شبهای سپید برگشتیم. خوش گذشت ، جاتون خالی. ۳ روز آخر سن پترزبورگ خیلی سرد و بارونی بود و مریض شدم. و با توهم اینکه آنفلوانزای خوکی گرفتم! برگشتم.
جدا که جای زیبایی بود . اینکه روسیها انگلیسی بلد نبودند ، کمی برامون مشکل ایجاد میکرد، طوریکه جرات نمیکردیم ثانیه ای از گروه جدا بشیم. روزهای بلند و روشن ، برامون جالب بود ، باور اینکه ساعت ۱۰ شبه و خورشید هنوز بالای سرمونه ، سخت بود .
میدان سرخ ، موزه جنگ ، موزه هرمیتاژ ، خیابان آربات،متروی دیدنی مسکو ،کاخ کرملین ، کلیسای واسیلی ،پارک پترگوف ، شهر پوشکین و کاخ کاترین ... سیرک جذاب مسکو ، رقص زیبای فولکلور ، باله دریاچه قو در سن پترزبورگ ....همه و همه خاطرات زیبایی در ذهن ما شدند ...
خیلی دوست دارم حوصله کنم و سفرنامه ام رو اینجا بنویسم تا یادم نرفته ...
چند وقت پیش مطلبی رو توی مجله خوندم . در مورد تک فرزندی. نمیدونم بین شما دوستانم ، چند تاتون تصمیم دارین یک فرزند داشته باشین ، اما قطعا تعدادی بینتون هست . یکیش خود من . و شاید بینتون باز هم مثل من باشه که با وجود تصمیم قاطع به تک فرزندی ، ترس ناشناخته ای ازش داشته باشین ، چون معمولا حرفهایی که از دیگران در مورد تک فرزندی میشنویم ، زیاد جالب نیست و همه معایب تک فرزندی رو گوشزد میکنند . اما اونچه که مسلمه ، تک فرزندی هم معایب داره و هم مزایا. این مطلب هم از چند جنبه از جمله احساسات ، روابط ، اعتماد بنفس ، توقعات ...، تک فرزند رو مورد تحلیل قرار داده . مطلب رو براتون اینجا میذارم . برای من جالب بود . شما هم بخونین .
تک فرزندی
آیا داشتن تنها یک فرزند مشکل زاست ؟
تک فرزندان در جنبه های مختلف زندگی چه ویژگیهایی دارند ؟
۱- تواناییهای فکری و شناختی : در همه فرهنگها و همه سطوح اقتصادی و اجتماعی ، تبادل اطلاعات در خانواده های دارای تک فرزند ، بیشتر از سایر خانواده هاست. تک فرزندان و فرزندان اول دایره لغات وسیعتر نسبت به دیگر کودکان دارند. تجربه ویژه ای که تک فرزندان دارند داشتن تعامل بیشتر با والدین است . گرچه آنها از داشتن تعامل و رقابت با برادران و خواهران محرومند. تک فرزندان بیشتر بین بزرگسالان رشد میکنند و بیشتر با بزرگسالان سر و کار دارند ، به همین علت زودتر از کودکان دیگر رفتار بالغانه از خود نشان میدهند. آنها منطق گرا و تحلیل گرا هستند و به جزئیات پدیده ها توجه زیادی نشان میدهند .تک فرزندان به واقعیتهای قانونمند علاقمندند. عقاید و واقعیتها را به طور منطقی تجزیه و تحلیل میکنند تا درک بهتر از آنها پیدا کنند.
۲- اعتماد بنفس و خوشنودی از زندگی : خوشنودی از زندگی در تک فرزندان بیشتر از دیگر افراد است . آنها نسبت به افرادی که از خانواده های پر جمعیت می آیند از زندگی لذت بیشتری میبرند . تک فرزندان از نظر اعتماد بنفس با دیگر افراد تفاوتی ندارند ولی چون همیشه سعی میکنند والدین خود را راضی نگه دارند ، روند شکل گیری و تقویت اعتماد بنفس در آنها متفاوت است . نوع واکنش والدین به عملکرد تک فرزندشان ، اثر بسزایی در بوجود آمدن اعتماد بنفس آنها دارد . تک فرزندان بخش زیادی از اعتماد بنفس خود را از محیط خارج ، از دستاوردهای کارشان و از پذیرش دیگران بدست میاورند . یعنی اگر احساس کنند کارهایشان از دید دیگران صحیح ، کامل ، مناسب و قابل قبول است ، اعتماد بنفس بیشتری خواهند داشت . هر زمان که تک فرزندان احساس کنند بی کفایت هستند و توجه و تایید دیگران را از دست داده اند ، احساس نا امنی ، نا امیدی و اضطراب خواهند کرد و حتی ممکن است دچار عدم تمایل به برقراری ارتباط ، بی تفاوتی و گوشه گیری شوند .
۳- روابط بین فردی: تک فرزندان روابط بین فردی بالایی دارند و دیگران آنان را افرادی حمایتگر ، کمک کننده و تشویق کننده میدانند . این مسئله میتواند حاصل این واقعیت باشد که آنها از یک طرف تحت حمایت و پرورش صحیح والیدنشان بوده اند و از طرف دیگر نسبت به والدین و دیگران احساس مسئولیت پیدا کرده اند . آنها از نظر اجتماعی موفق تر از دیگران هستند و با افرادی که دارای تحصیلات بیشتر و ویژگیهای مناسبتری هستند ازدواج میکنند. وابستگیهای بین فردی در آنها کمتر است و نسبت به افراد دیگر وقت کمتری را با دوستانشان میگذرانند. با وجود اینکه مهارتهای اجتماعی آنها خوب است ، آنها بیشتر به فعالیتهای تک نفره تمایل دارند . دوستیهای آنها محدود ولی عمیق است . آنها خود را فردی تنها و منزوی نمیدانند و دیگران نیز آنها را افرادی اجتماعی میدانند . آنها ممکن است بیش از حد احساس مسئولیت کنند و حتی برای مسائل و رخدادهایی که تحت کنترل آنهانبوده است ،خود را مقصر بدانند و احساس گناه داشته باشند .
۴- سلامت روان : تک فرزندان کمترین گروهی هستند که به مراکز بهداشت روان ارجاع میشوند . آنچه فرزندان را در خطر آسیبهای روانی قرار میدهد ، اختلال در عملکرد خانواده است و نه در تک فرزند بودن آنها . اگر اختلال در عملکرد خانواده وجود داشته باشد ، همه فرزندان اعم از تک فرزند یا غیر تک فرزند در خطر قرار میگیرند. سلامت روان کودکان اعم از تک فرزند یا غیر تک فرزند ارتباط زیادی به نحوه تطابق والدین آنها با مسائل زندگی دارد. معمولا اگر والدین تطابق مناسبی با مسائل زندگی داشته باشند ، فرزندان نیز از آنها الگوبرداری میکنند و تطابق مناسبی با مسائل زندگی خواهد داشت .
۵- ارتباطهای اجتماعی : تک فرزندان اهل ارتباط برقرار کردن با دیگران هستند ولی ممکن است در ارتباطهای اجتماعی دچار درجاتی از اضطراب شوند . آنها همیشه نگران کفایت خود و نحوه پذیرش و ارزیابی دیگران از عملکردشان هستند . آنها دوست دارند عملکردشان از نظر اجتماع خوب ، مناسب ، بی نقص و کامل باشد و به ارزیابی اجتماع از خودشان اهمیت زیادی میدهند . همین مسئله میتواند آنها را در موقعیتهای اجتماعی دچار اضطراب کند .
۶- مسائل احساسی : تک فرزندان علاقه دارند احساسات خود را تحلیل کنند و در مورد آن تعقل نمایند . چون احساسات یک امر درونی است ، ممکن است تک فرزندان تا زمانی که فرد مقابل احساساتش را آشکار نکرده باشد از وجود آن غافل باشند . تک فرزندان اگر مطمئن شوند که آشکار شدن احساساتشان مفید است ، آن را با دیگران در میان میگذارند . برعکس اگر احتمال دهند که آشکار شدن بعضی احساساتشان میتواند آنها را ضعیف ، آسیب پذیر ، بدردنخور یا بی ثمر نشان دهد ، آن احساسات را مخفی میکنند و وجودش را منکر میشوند .
۷- نیازمندیها و توقعات تک فرزندان از دیگران : تک فرزندان نیاز دارند که دیگران به ارزشها و کفایتهای آنها بعنوان فردی مفید که دستاوردهای پرثمری دارد ، واقف باشند و آنها را در مجموع قبول داشته باشند . دوست دارند دیگران ضعف ها و کاستی های آنها را به نوعی آشکار نکنند که موجب تحیرشان شود .آنها دوست دارند که دیگران هر مسئله ای از جمله قوانین ، ارزشها و توقعات را برایشان به روشنی بیان کنند و هیچ چیز را در پرده ابهام ، کنایه یا استعاره قرار ندهند ...
منبع :تک فرزندی. آیا داشتن یک فرزند مشکل زاست ؟/مولف دکتر الهام شیرازی /ناشر :نشر قطره/ برداشت مطلب از : مجله راه زندگی شماره ۲۸۰/
اونروز خانم دکتر به من گفت حتما داره دندون درمیاره که بی اشتهاست چرا که پسر خودش در زمان دندون دراوردن ، بی اشتهاییش به نهایت رسیده بوده و منهم که دل پری از دندون نداشتن مانی داشتم !! بهش اطمینان دادم که همچین چیزی نیست و مطمئنم تا یکی دو ماه آینده هم خبری نخواهد بود ... بعد صحبت به دندون رسید و اون خانم دکتر مهربون به من گفت که پسر کوچولوش در سن ۱.۵ سالگی اولین دندونش رو در آورده و این موضوع نباید من رو نگران کنه . نکته عجیب و جالبی که به من گفت این بود : " پسرم بعد از در آوردن دو تا دندون جلو ، شروع کرد به درآوردن دندونهای عقبی و در آخر دو تا دندون جلویی بالاش در اومد!!" تا حالا همچین چیزی نه دیده بودم و نه شنیده بودم !! دندون عقب به این زودی مگه درمیاد ؟؟ ......
توی خونه حرفهای خانم دکتر رو برای مامانم و رضا تعریف کردم و کلی همگی از نحوه دندون دراوردن پسر خانم دکتر تعجب کردیم و من پیش خودم میگفتم : اون پسر بچه دیگه دست مانی رو در سر کارگذاشتن مامانش بسته ! خداییش خیلی خنده دار میشه اینکه مامان منتظر دندون جلو باشه و یهو ببینه یدونه اون عقب دراومده !! قیافه بچه هم دیدنیه با اون مدل دندون !!
از اونروز گذشت ... و من اونروز حتی حدس هم نمیزدم که شاید روزی مانی منهم اینجور دندون دربیاره !!!
بله ...اینها رو گفتم تا برسم به اینجا که بگم امروز ، این منم با یک وروجکی که بعد از اینکه یک دندون خوشگل جلو پایین دراورد و بسی ذوق زده مون کرد ، دومین دندونش رو هم به ما نشون داد ... بله ... دندون بالا ولی عقب !!! عزیز قندی ما دندون کرسی دراورده !! و در نتیجه باعث شده من حرف اونروزم رو پس بگیرم و بدونم که مانی من در سرکار گذاشتن مامانش از اون کوچولو پیشی گرفته ! چرا که دلبند خانم دکتر بعد از دراومدن ۲ دندون جلوی پایین ، دندون آسیا دراورد و دلبند ما بلافاصله بعد از همون یدونه دندون دوست داشتنی !!!
باور کنین دیگه نمیخواستم در مورد پروژه دندون بنویسم ! ولی لیلا جونم مامان بهراد که اون هم بسیار متعجب از این اتفاق بود و تا حالا ندیده بود ! از من خواست که توی وبلاگم بنویسم . منم نوشتم تا اگه روزی مامانی دید دلبندش بدون ترتیب خاصی دندون دراورده ، با خوندن اینجا ، نگران نشه و از تعجبش کم بشه ... چرا که اگر خود من اونروز از خانم دکتر نمیشنیدم ، قطعا با دیدن دندون آسیای مانی ، ۲تا شاخ بزرگ درمیاوردم و حتما راهی دکترها میشدم که :آیییییییییییی بیاین ... چرا پسرم اینجا دندون دراورده ... و دوباره پروسه اصرار من برای عکس و آزمایش و انکار اونها تکرار میشد... خانم دکتر با گفتن این مطلب عجب لطفی در حق من و البته دکترهای بیچاره کرد !!!!!
پ ن : وای که عجب واکسنی بود این واکسن ۱۸ ماهگی....چی بگم از تب و بیحالی و درد و بیحرکت موندن پای پسرم ... که بهتره نگم . اونها که زدن ، حتما تجربه کردن و میدونن که چی بود... خوشحالم که دیگه واکسنی نیست تا ۶ سالگی ...
|
|